هجرت حضرت محمد (ص) از مکه معظمه به مدینه منوره ، یکی از باعظمت ترین و مهمترین واقعيات در تاریخ بشریت بطور کل وتاریخ اسلام بطور خاص بشمار می رود. الله سبحانه وتعالی برای نجات مسلمانان از گزند ظلم وستم کفار وقریش و شروع مدنیت جدید برای سرور کائنات با کلام بر حق خود در قرآن عظیم الشأن سفر مهم ،استثنائی و سر نوشت ساز را هدایت می دهد. «به تحقیق آنانکه فرشته گان قبض ارواح ایشان را کردند، در حالتیکه بر خویشتن ستمگاربودند( بترک هجرت از دار حرب بدار اسلام و به تکثیرسوادکفار)فرشتگان به ایشان گفتند:شمادر چه حالی بودید؟گفتند:در سر زمین خویش بیچاره بودیم . گفتند: آیا زمین خدا فراخ نبود تا در آن هجرت میکردید؟ پس آن جماعت جای ایشان دوزخ است و چه بد جای است دوزخ مگر آنانکه به حقیقت بیچاره اند از مردان وزنان و کودکان هیچ تدبیری نمیتوانندو هیچ راه را نمی یابند ، دور نیست که خداوند آن جماعت را عفونمایدحقا که خداونددر گذرنده و آمرزنده است» ابعاد وسیع هجرت دروازه گشای جهانی فوق العاده مهم درزندگی بشرتاآخردنیابشمارمیرود . هجرت کلمه عربی و در قرآن عظیم الشأن در هفده سوره ، ده سوره مدنی وهفت سوره مکی ذكر شده است. علل هجرت تلاش های متواتر بر قتل حضرت محمد (ص)، شهادت سمیه ،چهار میخ کشیدن بلال درریگزارهای سوزان ، انواع شکنجه های ظالمانه برمسلمانان ،قطع رابطه اجتماعی ،اقتصادی ،سیاسی ، خانوادگی ، ازدواج و ده ها مصیبت وبدبختی دیگر، شرایط زندگی رابرمسلمانان سخت ودشوار ساخته بود. برای نجات ازین مصائب وبدبختی های کشنده وخانمانسوز، مسلمانان ضرورت واحتیاج به حرکت ، نهضت ،قیام ،مقاومت و چراغ هدایتی داشتند ؛ تا شب یلداظلمت وبدبختی رابه صبح درخشان و مدینه فاضله تبدیل نمایند . الله سبحانه وتعالی با هدایت هجرت به حضرت محمد (ص)و مسلمانان آن سعادت، خوشبختی ، موفقیت و پیروزی را نصیب گردانید. اجتماع دارالندوه پس از آنکه اسلام در مدينه گسترش يافت، رسول اکرم(ص) از مسلمانان مکه خواست براي اينکه آزار و اذيت بيشتري را متحمل نشوند از مکه مهاجرت کنند، اين افراد از آنجا که بيمناک بودند در صورت بيرون رفتن به صورت علني، مبادا قريش مانع آنان شوند، به آرامي و در نهان از مکه خارج شدند و جز اندکي از آنان در مکه باقي نماند. پيامبر(ص) پس از هجرت يارانش، در شهر مکه در انتظار اجازه هجرت بود، خداوند او را به خواندن اين دعا رهنمون شد تا به خويشتن آرامش دهد: <وَقُلْ رَبِّ أَدْخِلْنِي مُدْخَلَ صِدْقٍ وَأَخْرِجْنِي مُخْرَجَ صِدْقٍ وَاجْعَلْ لِي مِنْ لَدُنْکَ سُلْطاناً نَصِيراً». تمام ياران مؤمن پيامبر، که با آن حضرت در مکه باقي ماندند به جز علي بن ابيطالب و ابوبکر، مورد ظلم و ستم قرار گرفته و به زندان افتادند. وقتي قريش ديدند پيامبر از پيروان و ياران بسياري در مدينه برخوردار شده و کساني که در مکه به او گرويدهاند نيز به سوي آنان در حرکتند و ميدانستند که پيامبر نيز خواه ناخواه به آنان ميپيوندد، لذا در <دارالندوه» گرد هم آمده و به مشورت پرداختند تا درباره آن حضرت تصميمي بگيرند: بعضي پيشنهاد کردند او را از سرزمين خود بيرون برانند و دستهاي ديگر به زنداني کردن او رأي دادند. و ابوجهل پيشنهاد قتل آن حضرت را داد، به گونهاي که قبيله او نتوانند از قاتلين وي انتقامجويي کنند، به اين طريق که از هر قبيله جواني چابک و سرشناس انتخاب کنند و به هر يک شمشيري بُرّنده بسپارند و آنگاه بر پيامبر هجوم برده و همه با هم با يک ضربت کار او را تمام کنند؛ زيرا اگر اين گونه عمل کنند، خون پيامبر ميان قبايل به هدر رفته و قبيله وي قادر نخواهد بود از همه آنها انتقام بگيرد، و بدين سان به گرفتن ديهاي که بدانان پرداخت شود راضي خواهندشد. همگي با پيشنهاد اخير موافقت کرده و سپس پراکنده شدند. جبرئيل(ع) بر پيامبر نازل شد و وي را در جريان نقشه قوم او قرار داد و از او خواست آن شب را در بستر خويش نخوابد نجات پيامبر(ص) پاسي از شب گذشته بود که جوانان قريش در خانه پيامبر گرد آمده و منتظر بودند تا بهخواب رود و او را به قتل رسانند، ولي آنگاه که پيامبر متوجه جايگاه آنان شد به علي بن ابيطالب(ع)(1) فرمود: در بستر من بخواب و رداي سبز حضرمي مرا بر خود بپوشان که گزندي به تو نخواهد رسيد، و به وي دستور داد تا امانتي که از مردم نزد آن حضرت بوده به صاحبانش برگرداند، چه اينکه بسياري از مردم مکه به جهت صداقت و امانتداري آن حضرت، امانات خود را نزد او به وديعه گذاشته بودند. پيامبر خدا(ص) از خانه خود بيرون رفت و خداوند وي را از ديدگان آنها نهان داشت و دشمنان متوجه حضرت نشدند. پيامبر(ص)آهنگ خانه ابوبکر نمود تا با هم مهاجرت کنند و تصميم گرفتند براي مخفي ماندن به غار ثور پناه ببرند. ابوبکر قبل از حرکت به پسرش عبدالله گفت: فرداي آن روز به آنچه که مردم درباره آندو ميگويند، گوش بسپارد و شبانگاه خبرها را به آنها برساند و از پسران عامربن فهيره خواست که گوسفندان او را در روز به چرا برده و هنگام شب آنها را به مسير غار بياورد تا از شير آنها بنوشند و آنگاه جهت احتياط همراه با پيامبر از در کوچکي که پشت ديوار خانهاش قرار داشت به سمت غار حرکت کردند و بدين سان رسول خدا(ص) از نقشه قتل، رهايي يافت و اين آيه شريفه در اين باره نازل گشت: وَإِذ يَمْکُرُ بِکَ الَّذِينَ کَفَرُوا لِيُثْبِتُوکَ أَوْ يَقْتُلُوکَ أَوْ يُخْرِجُوکَ وَيَمْکُرُونَ وَيَمْکُرُ اللَّهُ وَاللَّهُ خَيْرُ الماکِرِينَ؛(2) و آنگاه که کافران با تو از در مکر و حيله درآمدند تا تو را زنداني نموده يا بکشند و يا از شهر خارج کنند، آنان به حيله متوسل شدند و خدا نيز با آنان حيله نمود و مکر الهي برتر از آنان است. در جستجوي پيامبر(ص) با طلوعِ خورشيد، کفار قريش پي بردند که محمد(ص) از دست آنان بيرون رفته و کسي که در بستر او خوابيده علي بن ابيطالب(3) است. آنها به طور ناگهاني با اين قضيه روبهرو شده و مات و مبهوت گشتند، از اين رو اعلام کردند براي هر کسي که او را به آنان برگرداند، جايزهاي معادل يکصد شتر در نظر گرفتهاند. انسانهاي آزمند و طمعکار در گوشه و کنار به جستجوي حضرت پرداختند، و سرانجام در تعقيب آنحضرت به بالاي کوهي، که او و همراهش در آن پناه گرفته بودند رسيده و از در غاري که آنها در آن مخفي شده بودند گذارشان افتاد، به نحوي که پاهايشان محاذي در غار بود، ولي به امر خدا آنها را نميديدند. ابوبکر به رسول خدا(ص) عرض کرد: اگر کسي از اينها به جاي پاي خود نگاه کند ما را ميبيند. پيامبر بدو پاسخ داد: <درباره دو نفري که سومي آنها خداست چگونه ميانديشي». وي به همراهش مينگريست که اندوه و پريشاني از چهرهاش نمايان بود، حضرت سعي کرد مقداري ناراحتي وي را کاهش دهد، همراهش گفت: به خدا من برخودم اندوهگين نيستم، ولي بيم از آن دارم که شما آسيبي ببيني. حضرت فرمود: <نترس و بيم نداشته باش؛ زيرا خدا با ماست» و خداي سبحان در اين باره فرموده است:إِلّا تَنْصُرُوهُ فَقَدْ نَصَرَهُ اللَّهُ إِذ أَخْرَجَهُ الَّذِينَ کَفَرُوا ثانِيَ اثْنَيْنِ إِذ هُما فِي الغارِ إِذ يَقُولُ لِصاحِبِهِ لا تَحْزَنْ إِنَّ اللَّهَ مَعَنا فَأَنْزَلَ اللَّهُ سَکِينَتَهُ عَلَيْهِ وَأَيَّدَهُ بِجُنُودٍ لَمْ تَرَوْها وَجَعَلَ کَلِمَةَ الَّذِينَ کَفَرُوا السُّفْلي وَکَلِمَةُ اللَّهِ هِيَ العُلْيا وَاللَّهُ عَزِيزٌ حَکِيمٌ؛(4) اگر او را ياري نکنيد، خدا او راکمک خواهد کرد، آنگاه که کافران او را از مکه بيرون راندند و زماني که يکي از آن دو که در غار بودند، به همسفر خود گفت: اندوهگين مباش، به راستي که خداوند با ماست. خداوند آرامش خاطر بر او فرستاد و با لشکريان غيبي که شما آنها را نديديد او را ياري نمود و نداي کافران را پست و نداي خدا را مقام بلند و پر ارج قرار داد و خداوند قدرتمند و داناست. رسول اکرم(ص) با همسفر خود سه روز در غار به سر بردند تا اينکه قريش از يافتن آنها مأيوس شدند و سپس فرد راهنما دو مرکب برايشان آورده و از بيراههاي در نواحي ساحلي، به سمت مدينه رهسپار گرديدند. هجرت پيامبر(ص) در ماه ربيع الاولِ سال سيزدهم بعثت صورت گرفت و در آن زمان پنجاه و سه سال از سن مبارک آن حضرت ميگذشت. حفظ جان پيامبر(ص) در بين افرادي که براي دستيابي به جايزه به جستجوي پيامبر پرداختند مردي به نام <سراقة بن مالک بن جعشم» بود که فردي از قريش به او اطلاع داده بود که سه نفر را با چشم خود ديده که به سمت مدينه در حرکتند. سراقه مردي قوي هيکل و در شجاعت معروف بود، و بيآنکه کسي در جريان قرار گيرد زره به تن کرد و بر مرکب خويش سوار شد و به تعقيب آن سه نفر پرداخت تا شايد محمد(ص) را بين آنان بيابد و به جايزه نايل شود. ابوبکر سواري را غرق در سلاح ديد که به آنان نزديک ميشد، از اين صحنه به وحشت افتاد، ولي رسول اکرم(ص) با اطمينان به حرکت خود ادامه داد و پيوسته در دعا و نيايش بود و از تلاوت قرآن باز نميايستاد و در حالي که سراقه به سرعت به سوي آنان ميآمد، اسبش او را به زمين کوبيد، وي از جا برخاست و تلاش کرد مجدداً خود را به آنان برساند و آنگاه که خيلي نزديک رسيده بود، بار دوم نيز پاهاي اسب او تا زانو به زمين فرو رفت و سراقه را به جاي دور دستي پرتاب کرد که با سلاح خود درهم غلتيد. سراقه اين وضع را به فال بد گرفت و پي برد که در اين کار با شکست مواجه خواهد شد و با خود گفت: محمد(ص) دعوت خود را علني ساخته و پيروز خواهد شد. از اين رو از آنها امان خواست و از رسول خدا(ص) تقاضا کرد اماننامهاي برايش بنويسد تا نشانهاي ميان آنان باشد. پيامبر اکرم(ص) به عامر بن فهيره دستور داد تا اماننامهاي براي او نوشت و وي آن را گرفت و از همان راهي که آمده بود بازگشت. بعد از آنکه سراقه از تعقيب پيامبر ناکام شد، کساني را که قصد تعقيب رسولخدا(ص) داشتند به اشتباه ميانداخت و بعد از آنکه واقف شد پيامبر(ص) وارد مدينه شده است،ماجراي خود و پيامبر را براي مردم نقل کرد. ورود به قبا خبر هجرت نبي اکرم(ص) به گوش مردم مدينه رسيد و آنها هر روز صبح تا آفتاب سوزان ظهر منتظر مقدم آن حضرت ميماندند و بعد از آنکه در آن روز از تشريففرمايي حضرت مأيوس ميشدند، به خانههاي خود باز ميگشتند. رسول خدا(ص) مدت هشتروز در بيابان سوزان راه پيمود تا به منطقهاي به نام <قبا» در شش ميلي مدينه رسيد و گروه زيادي از ياران حضرت به دليل بيمي که بر جان پيامبر از ناحيه دشمنان داشتند، مسلحانه به استقبال آن حضرت آمده بودند. پيامبر اسلام(ص) بر بني عمرو بن عوف وارد شد و بيش از ده روز نزد آنان اقامت گزيد و در اين فاصله رسول خدا نخستين مسجد در اسلام را بنا کرد که به مسجد قبا معروف است، و قرآن به اين مسجد اشاره ميکند. لَمَسْجِدٌ اُسِّسَ عَلَي التَّقْوي مِنْ أَوَّلِ يَوْمٍ أَحَقُّ أَنْ تَقُومَ فِيهِ رِجالٌ يُحِبُّونَ أَن يَتَطَهِّرُواْ وَاللَّهُ يُحِبُّ المُطَّهِّرِينَ؛(5) و مسجدي ک از روز نخست براساس تقوا بنا شد، سزاوارتر است که در آن به نماز بايستي. در آن مرداني وجود دارند که علاقهمندند پاک و پيراسته باشند و خداوند پاکان را دوست دارد. و پيامبر اسلام با ياران خود در بناي اين مسجد تشريک مساعي داشت. سخنراني پيامبر(ص) رسول گرامي اسلام(ص) سپس در روز جمعه در حالي که يارانش پيرامون وي گرد آمده بودند قبا را به قصد مدينه ترک گفت و هنگام ظهر بدانجا رسيد و درمحل سکونت بنيسالم بنعوف در منطقهاي به نام <رانوانا» نزول اجلال فرمود و نماز جمعه را در آنجا اقامه کرد و براي مردم چنين خطبه خواند: <حمد و سپاس خدا را سزد، او را سپاس ميگويم و از او درخواست کمک و ياري دارم، به آمرزش او اميد بسته و از او هدايت ميطلبم، ايمان بدو آورده و به وي کفر نميورزم. با هرکس که به انکار او برخيزد دشمني خواهم کرد و گواهي ميدهم که جز خداي يگانه معبودي نيست و محمد بنده و فرستاده اوست که او را در برههاي از آمدن پيامبران، و وجود اندکِ علم و دانش و گمراهي مردم، در گذشت زمان ونزديکي رستخيز، با مشعل هدايت و نور و پندواندرز به سوي مردم فرستاد. کسي که از خدا و رسول او پيروي کند، هدايت و کسي که نافرماني آنان کند منحرف گرديده و به گمراهي سختي دچار گشته است. شما را به تقواي الهي سفارش ميکنم؛ زيرا برترين چيزي که مسلماني آن را به مسلمان ديگر سفارش کند، تشويق و ترغيب او به آخرت و سفارش به تقواي الهي است. از آنچه خدا شما را بر حذر داشته پرهيز نماييد که پند و نصيحتي بهتر از اين وجود ندارد، تقوا براي آن کس که از خدا بيم داشته باشد، ياري راستين براي دستيابي به سعادت آخرت است. کسي که کارهاي نهان و آشکار خويش را طبق فرموده خداوند و به خاطر او انجام دهد، در دنيا سبب نيکنامي او شده و در آخرت آنگاه که هرکس نياز به اعمال پيش فرستاده خويش دارد، ذخيره پس ازمرگ اوخواهد بود و اگر کارهايش غير از اين باشد آرزومند است کاش آن را انجام نداده بود. خداي سبحان شما را از خود برحذر ميدارد و او به بندگانش مهربان است، سخنش راست و وعدهاش تخلفناپذير است. خداوند ميفرمايد: <ما يُبَدَّلُ القَوْلُ لَدَيَّ وَما أَنَا بِظَلّامٍ لِلْعَبِيدِ». در امور دنيا و آخرت و آشکار و نهان از خداي خويش بيمناک باشيد؛ زيرا: <وَمَنْ يَتَّقِ اللَّهَ يُکَفِّرْ عَنْهُ سَيِّئاتِهِ وَيُعْظِمْ لَهُ أَجْراً»؛ <وَمَنْ يُطِعِ اللَّهَ وَرَسُولَهُ فَقَدْ فازَ فَوْزاً عَظِيماً». تقواي الهي انسان را از ناخرسندي و کيفر و خشم خداوند مصون ميدارد و موجب سرافرازي و خشنودي پروردگار و بالابردن مقام و منزلت شخص ميگردد. [از آنچه خدا به شما داده] بهرهمند شويد و در دستورات الهي کوتاهي نورزيد، خداوند کتاب خود را به شما آموخته و راه خويش را ارائه داده است تا راستگويان را از دروغگويان باز شناسد، همان گونه که خداوند به شمإ؛هه احسان نموده، شما نيز نيکي و احسان کنيد و با دشمنانش دشمني و در راه او به نحوي بايسته مبارزه و پيکار نماييد. او شما را برگزيد و مسلمانتان ناميد تا هر کسي به هلاکت ميرسد و يا زنده ميماند، با دليل و برهان باشد. قدرت از آن خداست. خدا را بسيار ياد کنيد و براي پس از مرگ، عمل نيک انجام دهيد، چه اينکه اگر کسي ارتباط ميان خود و خدا را سامان بخشد، خداوند بين او و مردم را اصلاح ميکند، چون حاکم بر مردم، خداست، نه اينکه مردم بر او حاکمند، اومالک مردم است، نه مردم مالک اويند، هيچ گونه قدرت و تواني جز از ناحيه خداوند بزرگ وجود ندارد.»(6) پيامبر(ص) در مدينه رسول اکرم(ص) پس از به جا آوردن نماز جمعه، به مسير خود ادامه داد تا به مدينه رسيد و مردم شهر براي استقبال آن حضرت از شهر بيرون آمده و اين شعار را سر ميدادند: <اللهاکبر، جاء رسول الله، الله اکبر، جاء محمد» و زنان وکودکان نيز براي گفتن خيرمقدم به آن بزرگوار اين سرود را ميخواندند: طلع البدر علينا وجب الشکر علينا من ثنيات الوداع ما دعا للَّه داع آن روز، روزي سرشار از شادي و سرور بود که مدينه مانند آن را در تاريخ خود سراغ نداشت و از سويي هر يک ازمردم علاقهمند بودند حضرت در خانه آنها حضور يابد، ولي پيامبر(ص) مهار شتر را رها ساخت تا هر کجا خواهد برود، و به انبوه جمعيت مشتاقي که پيرامون وي حلقه زده بودند فرمود: شتر را رها کنيد؛ زيرا مأموريت دارد؛ يعني هرکجا که شترِ پيامبر زانو بزند، حضرت در همانجا اُطراق خواهد کرد. شتر به راه خود ادامه داده تا به منطقه <مربد(7)» مقابل خانه ابوايوب انصاري رسيد، و در آنجا خوابيد. زمين <مربد» متعلق به دو نوجوان يتيم بود و رسول خدا(ص) آن را از وليّ آنها خريداري کرد و در آن مسجدي راکه امروزه به حرم نبوي شريف معروف است بناکرد (ساختمان اين مسجد تاکنون چندين بار تجديد بنا گرديده است). تا زماني که مسجد پيامبر(ص) بنا گرديد و خانهاش در جوار آن ساخته شد، آن حضرت در خانه ابوايوب انصاري اجلال نزول فرمود. شخص پيامبر در ساختن مسجد کمک ميکرد تا مسلمانان را به کار تشويق نمايد. مهاجر و انصار نيز در ساختن مسجد تشريک مساعي داشته و به بناي آن ادامه دادند. پيامبر(ص) شخصاً همراه مسلمانان سنگ بنا را حمل ميکرد و ميفرمود:اللهمّ لا عيش الّا عيش الآخرة-فاغفر الأنصار و المهاجرة؛ بار خدايا، زندگي جز زندگي آخرت نيست، پس انصار و مهاجرين را ببخشا. رسول خدا(ص) خانه خويش را متصل به مسجد بنا کرد و در آن سکونت گزيد. و آنگاه که پيامبر(ص) در مدينه استقرار يافت در پي اعضاي خانوادهاش که در مکه بودند فرستاد(8). عبدالله بنابوبکر نيز همراه خانواده پدر با آنان ازمکه خارج شد، ولي مشرکين مکه برخي از مسلمانان مستضعف را از مهاجرت باز داشته و آنها را به زندان افکندند و مورد آزار و اذيت و شکنجه قرار دادند. پيمان برادري تاريخ دعوت اسلام در مدينه با دورههاي جديدي، همانند دوران ارشاد و هدايت، دوران نظم و انضباط و دوران پيروزي آغاز گرديد. در ابتداي هجرت در شهر مدينه، قبايل گوناگوني سکونت داشتند. نخستين گروه آنان کساني بودند که دعوت پيامبر اکرم(ص) را پذيرا گشته و به رسالت وي ايمان آورده بودند، و پيامبر آنها را انصار ناميد. دسته ديگر مهاجراني بودند که از مکه به مدينه گريخته بودند و دسته سوم؛ يهوديان را تشکيل ميدادند و سرانجام بتپرستاني که هم چنان بر شرک به خدا باقي ماندند، و با وجود اين تعددِ قبايل، ميان مردم اصيل مدينه، کينههاي ديرينه و ريشهداري وجود داشت که در بسياري موارد، آتش جنگ را ميان آنان شعلهور ساخته بود و ناگزير، اين وضعيت، تدبيري اساسي ميطلبيد که به اختلافات گوناگون اين جامعه از هم پاشيده پايان دهد. نخستين گامي که رسول اکرم(ص) در اين زمينه برداشت، چارهانديشي در امر گذران زندگي اين مهاجران بود، چه اينکه بيشتر آنان در خلال اقامت خود در مکه، از زندگي مناسب و مرفهي برخوردار بودند، ولي براي حفظ دين خود ناگزير شدند ثروت و دارايي خويش را رها سازند. راهحلّي که رسول خدا(ص) انجام داد، پيمان(9) برادري ميان انصار و مهاجرين بود، لذا بدانها فرمود: <براي خدا، هر دو تن از شما با يکديگر برادر باشيد». اين برادري در دين به اين سبب بود که آنها به کمک يکديگر شتافته و در مشکلات زندگي، دست ياري به هم بدهند و همان گونه که برادران نسبي(10) از يکديگر ارث ميبرند، اين برادران نيز از يکديگر ارث ببرند. هر يک از انصار، برادر مهاجر خويش را به خانه خود راه داد و بهگونهاي شگفتانگيز از وي پذيرايي به عمل آورد از جمله: وقتي عبدالرحمان عوف به مدينه آمد، رسول خدا(ص) ميان او و سعدبن ربيع انصاري پيمان برادري بست. سعد به او گفت: اي برادر، من بيش از همه مردم مدينه مال و ثروت دارم، اينک نيمي از آن مربوط به تو باشد و داراي دو همسر هستم، هر کدام را که بپسندي با طلاق از او جدا ميشوم تا به ازدواج تو در آيد. عبدالرحمان گفت: خداوند به تو و خانواده و اموالت خير و برکت دهد، مرا به بازار راهنمايي کن، وي به بازار رفت و به داد و ستد پرداخت و بهره فراواني برد و وضع زندگي او بسيار مناسب شد و زني از انصار را به ازدواج خويش در آورد. خداي متعال با اين فرموده، انصار را به جهت برخورد بسيار شايسته آنان با برادران مهاجر خود مورد ستايش قرار داده است: وَالَّذِينَ تَبَوَّءُوا الدّارَ وَالإِيمانَ مِنْ قَبْلِهِمْ يُحِبُّونَ مَنْ هاجَرَ إِلَيْهِمْ وَلا يَجِدُونَ فِي صُدُورِهِمْ حاجَةً مِمّا أُوتُوا وَيُؤْثِرُونَ عَلي أَنْفُسِهِمْ وَلَوْ کانَ بِهِمْ خَصاصَةٌ وَمَنْ يُوقَ شُحَّ نَفْسِهِ فَأُولئِکَ هُمُ المُفْلِحُونَ؛a= "#021">(11) انصار که قبل از مهاجرين مدينه را خانه ايمان گردانيدند، مهاجريني را که به سوي آنان ميآيند دوست ميدارند، و در دل خود هيچ نيازي نسبت به آنها نمييابند، مهاجران را بر خويش مقدم ميداشتند، هر چند خود نيازمند چيزي بودند و کساني که نفسشان از بخل نگاه داشته شود، آنها رستگارانند. همانگونه که خداوند با اين فرموده، انصار و مهاجرين را با هم به برترين چيزي که نفس بدان علاقهمند است مژده داده است: وَالسّابِقُونَ الأَوَّلُونَ مِنَ المُهاجِرِينَ وَالأَنْصارِ وَالَّذِينَ اتَّبَعُوهُمْ بِإِحْسانٍ رَضِيَ اللَّهُ عَنْهُمْ وَرَضُوا عَنْهُ وَأَعَدَّ لَهُمْ جَنّاتٍ تَجْرِي تَحْتَها الأَنْهارُ خالِدِينَ فِيها أَبَداً ذلِکَ الفَوْزُ العَظِيمُ؛ آن دسته از مهاجرين و انصار که سبقت به ايمان گرفتند و آنان که به نکويي از آنها پيروي کردند، خداوند از همه آنها خشنود است و آنها از خدا، و براي آنها بهشتي که از زير درختانش نهرهاي آب جاري است برايشان مهيا کرده است و براي هميشه در آنجا جاودان خواهند ماند و اين همان رستگاري بزرگ است. پيامبر اسلام(ص) با اين پيمان برادري ديني، دلها را به يکديگر نزديک نمود و وضعيت زندگي مهاجرانِ مستمند را سر و سامان بخشيد و اين يکي از جالبترين مظاهر مسؤوليت اجتماعي است که اسلام آن را به جهت سازش طبقاتي و تحکيم پيوند و همبستگي، در دل پيروان خود رسوخ داده است. پس از آن رسول اکرم(ص) با يهود پيمان بست و عهدنامه مشروحي ميان آنان و مهاجر و انصار نگاشت که در آن بر حفظ وحدت مسلمانان و يکپارچگي آنها و حرمت جان و مال يکديگر و حرمت مدينه تأکيد شده بود، يهوديان در اين پيمان نامه قرارداد کرده بودند که هريک از دو طرف بر دين و آيين خود باقي بمانند و اگر بحث و مشاجرهاي بين طرفين بهوجود آمد که موجب به هم خوردن پيمان نامه شد، قضاوت و داوري به خداي عزّوجّل و رسول او حضرت محمد(ص) سپرده شود. با انعقاد اين پيمان نامه و عقد برادري ميان مسلمانان، وضعيت مدينه آرام گرفت و مسلمانان بيآنکه فتنه و آشوب و اذيت و آزاري آنها را تهديد کند، با آرامش خاطر به انجام دستورات دين خود پرداختند. پي نوشت: 1- اين عمل علي بن ابيطالب(ع) نهايت فداکاري و اخلاص وي را به پيامبر ميرساند. او جان خود را در راه نجات جان پيامبر به خطر انداخت. 2- انفال (8) آيه 30. 3- مؤلف از ماجراي خوابيدن علي(ع) در بستر پيامبر(ص) (ليلة المبيت) به سادگي گذشته، در صورتي که بزرگاني چون يعقوبي از اهلسنت در اين زمينه داد سخن دادهاند. وي در کتاب خود مي گويد: خداوند در آن شب به جبرئيل و ميکائيل وحي کرد که يکي از شما دو تن را محکوم به مرگ کردم. کداميک حاضر است در راه رفيقش از جان خود بگذرد. هر دو فرشته، زندگي را برگزيدند. خداوند بدانان فرمود: چرا مانند علي بنابيطالب نبوديد؟ زيرا من ميان او و محمد برادري ايجاد کرده و عمر يکي از آن دو را بيشتر قرار دادم و علي مرگ را برگزيد، تا محمد زنده بماند - هم اکنون شما به زمين فرود آييد و او را از دشمنانش حفظ کنيد. آن دو فرمان الهي را انجام دادند و بالاي سر و پايين پاي علي(ع) نشستند. جبرئيل ميگفت: <بخٍّ بخٍّ يابنابيطالب مَن مثلک، يباهي الله بک ملائکته؛ مرحبا بر تو اي پسر ابوطالب چه کسي مانند توست؟ خدا به واسطه تو بر فرشتگان مباهات مي کند». المستدرک علي الصحيحين، ج3، ص5. <ج». 4- توبه (9) آيه 40. 5- توبه (9) آيه 108. 6- ابن اثير، البدايه و النهايه و تاريخ طبري. 7- محل خشک کردن خرما. 8- کسي که از ناحيه رسول خدا(ص) مأموريت يافت، فَواطِم، يعني فاطمه دخت پيامبر، فاطمه بنت اسد، فاطمه دختر زبير و مسلماناني را که تا آن روز موفق به مهاجرت نشده بودند همراه بياورد، اميرالمؤمنين علي(ع) بود. <ج». 9- مؤلف براي مهيا کردن زمينههاي بعدي در مباحث تاريخي، به ويژه بيعت علي(ع) از بيان واقعيت اخوت پيامبر(ص) با علي(ع) طفره رفته است. در اين زمينه رسول خدا(ص) فرمود: <تَاخوا في الله أخوين أخوين؛ در راه خدا دوتا دوتا با هم برادري کنيد» و سپس ميان ياران خود ايستاد و دست علي(ع) را گرفت و فرمود: <اين هم برادر من است». سيره ابن هشام، بخش نخست، ص501. <ج». 10- اين ارث بردن تا زمان نزول آيه شريفه <أولوا الأرحام بعضهم أولي ببعض» ادامه داشت و پس از آن ميراث، به نزديکاني که قرآن بدانان تصريح کرده است منتقل گرديد. 11- حشر (59 ) آيه 9. نويسنده:فاطمه محقق |